woolash reviews
تشک
خرید زودپز تفال
اتو بخار تفال
نمایندگی تفال در تهران
قیمت سرخ کن تفال
توتون پیپ
قیمت پیپ
خرید بک لینک
ساخت وبلاگ
قیمت تشک طبی
(Story) داستان فيلم تتل و راز صندوقچه
درباره من
موضوعات
    موضوعي ثبت نشده است
نويسندگان
برچسب ها
آرشيو
عضویت در خبرنامه
    عضویت لغو عضویت

ورود اعضا
    نام کاربری :
    پسورد :

عضویت در سایت
    نام کاربری :
    پسورد :
    تکرار پسورد:
    ایمیل :
    نام اصلی :

نويسنده :خزايي
تاريخ: ۲۷ دى ۱۳۹۵ ساعت: ۱۱:۴۳:۲۳

(Story) داستان فيلم

يكي بود، يكي نبود غير از خداي مهربون هيچكس نبود... بچه ها اون قصه قديميه... جنگ گرگ ها و بزها رو شنيدين؟...
هميشه گرگها ميخواستن بزغاله ها رو يه لقمه ي چربشون بكنن. اما قصه ي امروز ما فرق داره چون گرگ قصه ي ما ديگه نمي تونه بزها رو بخوره اون پنجه هاش طلسم شده ، به همين خاطر سالهاست دوران قدرت گرگ خان تموم شده و توي شهر جنگلي قصه ي ما حكومت بزبربز به راهه...
اينجا چالدره اس، شهر جنگلي بزها. بزها اينجا به خوبي و خوشي دارن كار و زندگي مي كنن شغل اصلي مردم چالدره فرش بافيه و كار كارخونه نخ بز ريسي حسابي پر رونقه... دلگرميشون هم به دلاوربزاس.. دلاوربزها، كه بزهاي قوي و دانايي هستن، توي اين سالها تونستن به همنوعاي خودشون كمك كنن تا راز صندوقچه رو حفظ كنن... رازي كه تتل قصه ي ما دوس داره ازش سر در بياره... اما پدربزرگ با تتل شرط كرده كه تا مدرسه نره نمي تونه صندوقچه اسرار آميز بزها رو باز كنه...

 

نظرات (0)
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]